|
۱ به خانه برگرد تمام نوشته هایم را به دیوارها کوبیده ام گلی که آب آورده داخل لیوان گذاشته ام وقتش رسیده با حراج کتاب های آسمانی برای کودکیت که همیشه از جنگ با چشم های شیمیایی برمی گردد کپسول اکسیژن بگیرم مثل باد با دست های ازدست داده اش لب را با لب می کشد روسری های آشفته را با دست سربازهای لب مرز و کبوتری که همیشه غروب بی نامه بر می گردد هر چه زودتر برگرد لیوان یک گوشه نشسته واز تشنگی ناخن هایش را می جود تا گل با خیال راحت حافظه اش را ازآب بگیرد می ترسم دیوارها هوش بیایند و همه چیز را بگویند مثلا که این نوشته ها بودند چشم های تورا به خانه دعوت کردند که این نوشته ها بودند چشم های تورا شیمیایی کرند و این نوشته ها بودند به چشم هایت چشم گفتند + نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 18:38 توسط پویا (محمدشهبازی پویا) |
وقتی می روی که یاکریم ها سر کوچه نشسته اند حواست باشد به پوتین هایت بگویی وقتی برمی گردند یا کریم ها را فراری ندهند قناری گاهی، روی پنجه می ایستد که سایه اش را بیرون قفس در حال خواندن آواز ببیند
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 18:16 توسط پویا (محمدشهبازی پویا) |
|
| ||||||